ترجمه "normal" به فارسی
نرمال, عادی, معمولی بهترین ترجمه های "normal" به فارسی هستند.
According to norms or rules. [..]
-
نرمال
adjectivehealthy; not sick or ill [..]
There's no reason why you shouldn't be able to live a normal life.
هیچ دلیلی وجود نداره که نتونی یه زندگی نرمال داشته باشی.
-
عادی
adjectiveMrs. Dursley had had a nice, normal day.
خانم دور سلی روز عادی و خوبی را پشت سر گذاشته بود.
-
معمولی
adjectiveBut once I'm back on normal land my powers will be mine again.
اما وقتی من به زمین معمولی برگردم قدرتهایم دوباره مال خـودم میشود.
-
ترجمه های کمتر
- ساده
- بهنجار
- طبیعی
- متعارف
- متوسط
- عمود
- میانه
- دانشسرا
- تندرست
- نابیمار
- نمونی
- هنجارین
- میانگین
- قائم
- (از نظر رشد جسمی و عقلی) متوسط
- (دانشکده ی) تربیت معلم
- (ریاضی) هنجاری
- (شیمی) نرمال
- (پزشکی - روان شناسی) سالم
- حد متوسط
- حد وسط
- خط عمود
- دارای عقل سلیم و بدن سالم
- دانشسرای عالی
- هر چیز طبیعی
- چیز عادی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " normal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The name of a device profile that handles incoming calls by always notifying the user.
"Normal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Normal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "normal" با ترجمه به فارسی
-
بازی بهنجار
-
الگوی معمولی
-
دارالمعلمین · دانش سرا · دانشسرا · دانشسرای مقدماتی · مدرسه ی تربیت معلم
-
اکول نرمال سوپریور
-
(آمار) پخش هنجاری · توزیع نرمال · پخش زنگوله ای
-
هنجار · هنجار شده
-
فرم نرمال اشتراکی
-
ليپيدخوني (طبيعي)