ترجمه "north" به فارسی

شمال, شمالی, آپا بهترین ترجمه های "north" به فارسی هستند.

north adjective verb noun adverb دستور زبان

The up or positive direction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شمال

    noun

    compass point [..]

    She fled north and came to us for shelter.

    اون به شمال فرار کرد و براي پناه پيش ما اومد.

  • شمالی

    adjective

    According to witnesses, the gas attack was in the main elevator in the north wing.

    طبق گفته شاهدین ، حمله گازی تو آسانسور اصلی تو قسمت شمالی بوده.

  • آپا

    noun

    compass point

  • ترجمه های کمتر

    • اپاختر
    • (در جنگ های داخلی امریکا) ایالت های شمالی
    • (معمولا N بزرگ) شمالگان
    • به سوی شمال
    • به شمال
    • رو به شمال
    • شمال N( -2 بزرگ - با the) بخش شمالی کشور یا سرزمین
    • شمال کشور
    • نواحی قطبی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " north " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

North proper noun

(US) The Union during the American Civil War. [..]

+ اضافه کردن

"North" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای North در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "north"

عباراتی شبیه به "north" با ترجمه به فارسی

  • توافقنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي
  • كره شمالي
  • استانهای مرکزی شمالی (یو.اس.آ)
  • شمالگان · قطب شمال
  • جمهوري عربي يمن · یمن شمالی
  • (قطب نمای دریانوردان) شمال باختری از شمال (51درجه و 11 دقیقه در شمال · شمال باختری یا نصف زاویه ی میان شمال غرب وشمال - شمال غرب)
  • ایالت کارولینای شمالی (در خاور ایالات متحده - پایتخت : Raleigh - مخفف : NC یا .N.C - 325631 کیلومتر مربع) · کارولینای شمالی
  • یمن شمالی
اضافه کردن

ترجمه های "north" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه