ترجمه "nutriment" به فارسی
غذا, قوت, رزق بهترین ترجمه های "nutriment" به فارسی هستند.
nutriment
noun
دستور زبان
A source of nourishment; food. [..]
-
غذا
noun -
قوت
noun -
رزق
noun
-
ترجمه های کمتر
- رستنگر
- پرود
- پرورده
- پروره
- تغذیه
- معاش
- خوراک
- تندرستی آور
- رشد انگیز
- عامل رشد یا پیشرفت
- قوت لایموت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nutriment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن