ترجمه "obstacle" به فارسی
مانع, سد, جلوگیر بهترین ترجمه های "obstacle" به فارسی هستند.
obstacle
noun
دستور زبان
Something that impedes, stands in the way of, or holds up progress [..]
-
مانع
nounSomething immaterial that stands in the way and must be circumvented or surmounted.
The density, which was his support, was also an obstacle.
غلیظی لجن که تکیهگاه بشمار میرفت مانع پیش رفتن نیز بود.
-
سد
nounhis forehead creased and his whole body strained in one rigid line toward the obstacle of my unmoving hand.
پیشانیاش چین افتاد و تمام بدنش در برابر سد بی حرکت دست من سخت شد.
-
جلوگیر
-
ترجمه های کمتر
- رهگیر
- رادع
- پاگیر
- راه بند
- راه گیر
- گذر بند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obstacle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "obstacle"
عباراتی شبیه به "obstacle" با ترجمه به فارسی
-
موانع
-
موانع توسعه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن