ترجمه "obstructive" به فارسی

بازدارنده, بند آور, جلو گیر بهترین ترجمه های "obstructive" به فارسی هستند.

obstructive adjective noun دستور زبان

Causing obstructions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازدارنده

  • بند آور

  • جلو گیر

  • ترجمه های کمتر

    • مانع آفرین
    • کار شکنانه
    • گیر انداز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " obstructive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "obstructive" با ترجمه به فارسی

  • (راه چیزی را) بند آوردن · (پیشرفت کار و غیره) کار شکنی کردن · بستن · جلو (منظره و غیر را) گرفتن · خجالت دادن · رهگیری کردن · سد کردن · شرمسار شدن · قرار گرفتن · مسدود کردن · ممانعت کردن · چوب لای چرخ گذاشتن · کند کردن · گربه رقصانی کردن · گرفتن
  • آبستراکسیون
  • بیماری مزمن انسدادی ریه
  • اشکال تراش · باطل کننده · توشه سفر · مسدود کننده · موانع قانونی
  • با قصد فراهم کردن مانع · بطور مانع
  • التهاب لگنچه · انسداد پيشابراهي · بيماريهاي ارولوژيكي · بيماريهاي مثانه · بیماریهای دستگاه ادراری
  • (به ویژه از راه نطق های طولانی) مویش · (به ویژه در پارلمان) اوبستروکسیون · انسداد · بند آور · بند آوری · توشه سفر · راه بند · راهبندان · رهگیر · رهگیری · سد · مانع · مسدود سازی · موانع قانونی · پاگیر · گرفتگی · گیر
  • اختلالات گوارشی · اسهال نوزاد جانوران · انسداد روده · بداشتهایی · دُشگواري · فزونی ترشح کلریدریک اسید · ناگوارش · يبوست
اضافه کردن

ترجمه های "obstructive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه