ترجمه "occasionally" به فارسی

گاهی, گهگاه, هرازگاهی بهترین ترجمه های "occasionally" به فارسی هستند.

occasionally adverb دستور زبان

From time to time; now and then; once in a while; at infrequent intervals. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاهی

    adverb

    Occasionally, things don't go as planned.

    گاهی اوقات، کارها طبقِ برنامه پیش نمیرود.

  • گهگاه

    adverb

    Nice white or creamy houses, smiling people, the occasional car puttering down the main street.

    خانههای سفید یا شیری رنگ، آدمهای لبخند بر لب، و رفت و آمد گهگاه اتومبیلی در جاده اصلی.

  • هرازگاهی

    You must occasionally use some of them to talk about things.

    باید هرازگاهی ازشون برای صحبت کردن در مورد چیزهایی استفاده کنی.

  • ترجمه های کمتر

    • اتفاقا
    • هر چند وقت
    • چند وقت یک بار
    • گاه و بی گاه
    • گاه گدار
    • گاهی اوقات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " occasionally " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "occasionally" با ترجمه به فارسی

  • (فلسفه ی فرا دکارتی) سبب گرایی · اصالت علت موقعی
  • اتفاقی · به مناسبت خاص · به ندرت · خاص · دوره ای · سببی · متناوب · نه همیشه · وابسته به یا در مواقع بخصوص · چند وقت یک بار · کم · گاه و بی گاه · گاه گدار · گهگاه · گهگاهی
  • میز کنار مبلی
  • گزینش شغلی
  • اتفاقی · به مناسبت خاص · به ندرت · خاص · دوره ای · سببی · متناوب · نه همیشه · وابسته به یا در مواقع بخصوص · چند وقت یک بار · کم · گاه و بی گاه · گاه گدار · گهگاه · گهگاهی
اضافه کردن

ترجمه های "occasionally" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه