ترجمه "ocular" به فارسی

چشمی, بصری, عینی بهترین ترجمه های "ocular" به فارسی هستند.

ocular adjective noun دستور زبان

Of, or relating to the eye, or the sense of sight [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشمی

    my parents found out I had a condition called ocular albinism.

    پدر و مادرم فهمیدن که من بیماری به نام آکولار امبلیزم (فقدان رنگدانه چشمی) دارم

  • بصری

    never done anything with ocular recognition technology,

    و هرگز هیچ کاری با تکنولوژی تشخیص بصری انجام ندادم

  • عینی

  • ترجمه های کمتر

    • عينی
    • دیداری
    • نظری
    • (در میکروسکوپ و سایر ابزار بصری) عدسی چشمی
    • از راه چشم
    • برای چشم ها
    • سر عدسی (در برابر: ته عدسی)
    • وابسته به یا همانند چشم
    • چشم سان
    • چشم مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ocular " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ocular" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ocular" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه