ترجمه "oiled" به فارسی
روغن زده, روغنی, مشمعی بهترین ترجمه های "oiled" به فارسی هستند.
oiled
adjective
verb
دستور زبان
Simple past and past participle of oil. [..]
-
روغن زده
Vendors in the bazaar, sitting behind pyramids of oiled, shining vegetables
دست فروشانی که در بازار پشت هرمهایی از سبزیهای روغن زده و درخشان مینشستند
-
روغنی
He had seen oil paintings, in the show windows of shops
البته تابلوهای رنگ روغنی را در ویترین مغازهها دیده بود.
-
مشمعی
-
چرب
adjectiveHe makes me lie down in the green pastures He greases up my head with oil.
او به من کمک خواهدکرد تا درچم نزارهای سبز، آرام بگیرم وموهایم را باروغن چرب خواهد کرد،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oiled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oiled" با ترجمه به فارسی
-
محصولات معطر (روغنهاي ضروري)
-
روغن معدنی
-
روغن كرچك · روغن کرچک · روغن کرچک (که به عنوان مسهل کاربرد دارد) · ریسینوس کومونیس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن