ترجمه "oily" به فارسی

چرب, روغنی, چاپلوسانه بهترین ترجمه های "oily" به فارسی هستند.

oily adjective noun دستور زبان

Relating to oil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چرب

    adjective

    His hair, dusty and oily, hung in his eyes.

    موهای سرش که چرب و کثیف بود روی چشمش آویزان بود.

  • روغنی

    but they did still leak, and on long journeys their labels became oily and transparent.

    اما هنوز هم نشت میکردند و در طی راههای طولانی برچسبهایشان روغنی و شفاف میشد.

  • چاپلوسانه

    said Mr. Borgin, in his oily voice.

    آقای بورگین با همان حالت چاپلوسانه گفت

  • ترجمه های کمتر

    • لغزان
    • سرنده
    • لیز
    • (زبان و رفتار) چرب و نرم
    • روغن مانند
    • پر چربی
    • پوشیده از روغن
    • پیه اکند
    • چرب زبان
    • چرب ناک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oily " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "oily" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "oily" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه