ترجمه "old age" به فارسی

پیری, زرمان, سالمندی بهترین ترجمه های "old age" به فارسی هستند.

old age noun دستور زبان

The latter part of (human) life. Old age begins with the deterioration of physical abilities such as sight, hearing, walking (stick required), etc. or by definition at a certain age (eg. 80 in present times), and ends in death. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیری

    noun

    latter part of life

    They'll die of old age waiting for the mail to come.

    آن بیچارهها در سنین پیری از چشم به راه پست ماندن جانشان به لب خواهد رسید.

  • زرمان

    noun

    latter part of life

  • سالمندی

    consists of ages nearing or surpassing the life expectancy of human beings

    My sister and I have assured our parents that we will take care of them in their old age.

    من و خواهرم به آنان قول دادیم که در سالمندی از آنان مراقبت خواهیم کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پیرانه سری،سر پیری؛ زمان پیری؛ روزگار پیری.
    • مسن
    • جمعيت سالخورده
    • دوران پیری
    • زمان پیش
    • سالخورده
    • سالخوردگی
    • سالمند
    • شهروندان سالخورده
    • فرد مسن
    • هدروخلاس
    • کهنسالی
    • کهولت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " old age " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "old age" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "old age" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه