ترجمه "olive" به فارسی
زیتون, زیتونی, رنگ زیتونی بهترین ترجمه های "olive" به فارسی هستند.
An evergreen tree, Olea europaea, cultivated since ancient times in the Mediterranean for its fruit and the oil obtained from it. [..]
-
زیتون
nounfruit [..]
That doesn't mean that it's the vegetables or the olive oil.
اون به این معنی نیست که مصرف سبزیجات و روغن زیتون باعث اون شده.
-
زیتونی
adjectivecolour [..]
An olive skinned youth from one of the Universities stood obsequiously by.
جوانی با پوست زیتونی رنگ از یکی از دانشگاه متملقانه کنار او ایستاده بود.
-
رنگ زیتونی
colour
He's pretty enough; that olive colouring is beautiful; but he's not half so picturesque as his father.
تا اندازهای خوشگل است؛ رنگ زیتونی زیبایی هم دارد، اما به اندازه پدرش شایان تصور نیست.
-
ترجمه های کمتر
- رنگ
- زیتونها
- (رنگ و پوست بدن) سبزه
- (رنگ) سبز زیتونی
- (گیاه شناسی)
- حلقه ی زیتون (برای آذین بندی - شاخه ی زیتون نشان صلح است)
- درخت زیتون (Olea europaea)
- سبز مایل به زرد
- شاخه ی درخت زیتون
- وابسته به زیتون
- وابسته به گیاهان تیره ی Oleaceae از راسته ی Scrophulariales - از درختان و درختچه های دو لپه ای و همیشه سبز
- چوب زیتون
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " olive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A female given name. [..]
-
زيتون
تصاویر با "olive"
عباراتی شبیه به "olive" با ترجمه به فارسی
-
الیور وندل هلمز
-
کبوتر زیتونی سائو تومه
-
زیتونیف سبزه، اسمر
-
درخت زیتون
-
شاخه زیتون · شاخه ی زیتون (نماد صلح و آشتی) · پیشنهاد آشتی · پیشنهاد صلح
-
بابون زیتونی
-
اولیور وندل هولمز (نویسنده ی امریکایی)
-
اولیور هاردی (کمدین امریکایی : 759