ترجمه "open" به فارسی
باز, گشودن, باز کردن بهترین ترجمه های "open" به فارسی هستند.
open
adjective
verb
noun
دستور زبان
(not comparable) Which is not closed; accessible; unimpeded; as, an open gate. [..]
-
باز
adjectiveprepared to conduct business [..]
Please forgive me for opening your letter by mistake.
ببحشید که من اشتباهاً نامهی شما را باز کردم.
-
گشودن
verbto make something accessible [..]
The spells of opening can't be cast until then.
تـا اونوقـت نبایـد طلسمهای گشودن تونل اجرا به شه.
-
باز کردن
verbto make something accessible [..]
Please forgive me for opening your letter by mistake.
ببحشید که من اشتباهاً نامهی شما را باز کردم.
-
ترجمه های کمتر
- اوپن
- شکفتن
- گشاده
- عمومی
- آزاد
- آشکار
- علنی
- بازکردن
- هموار
- قابل
- همگانی
- فاش
- صاف
- مفتوح
- پر
- گشادگی
- شکافتن
- همیشگی
- اشکار
- bâz
- (توپخانه و غیره) آتش گشودن
- (در مورد بندر و دریاچه و غیره) یخ نزده
- (زبان شناسی) باز واکه
- (واکه) فرو زبانی 2
- - شدنی
- - پذیر
- آزاده 0
- آغاز کردن
- از هم باز شدن
- افتتاح کردن
- باز شدن به 6
- باز کردن یا شدن
- بی برف
- بی تاق
- بی حصار
- بی دیوار
- بی شیله پیله
- بی مانع
- تمام نشده
- تیر اندازی کردن 8
- جای باز
- جای سر باز
- خاتمه نیافته
- خارج از منزل
- دارای فکر باز
- در معرض
- در گشوده
- دشت 9
- دهان باز کردن 7
- راه داشتن به
- رو باز
- رو راست
- زمین هموار
- سخن گشودن
- سر باز
- سر گشاده
- شروع کردن 5
- شکفته
- قابل کشتیرانی
- مفتوح کردن 3
- نا تمام
- نا پوشیده
- نبش کردن 4
- پذیرا 1
- گشوده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " open " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "open"
عباراتی شبیه به "open" با ترجمه به فارسی
-
آتشگاه · اجاق
-
(برق) مدار باز
-
شهر ایمن (شهری که هنگام جنگ طبق مقررات مربوطه از حمله و بمباران مصون اعلام شده است)
-
برابری و داشتن شرایط همسان در بازرگانی با کشوری خاص · در دسترس همگان · قابل استفاده بدون محدودیت · ورود آزاد
-
خوشه ستارهای باز
-
ساندویچ باز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن