ترجمه "operational" به فارسی
عملیاتی, کاربردپذیر, کاربردی بهترین ترجمه های "operational" به فارسی هستند.
operational
adjective
دستور زبان
Of or relating to operations, especially military operations. [..]
-
عملیاتی
I'm uploading the operating code to the nanotech.
هنوز دارم کُد عملیاتی رو روی نانو تک ها آپلود می کنم
-
کاربردپذیر
-
کاربردی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- به کار بردنی
- قابل استفاده
- قابل بهره برداری
- وابسته به کار کردن موتور یا سازگان یا فرآیند و غیره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " operational " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Operational
-
عملیاتی
Operating pressure on this is over 1,000 PSI.
فشار عملیاتی این 1000 پوند بر اینچ مربعـه.
عباراتی شبیه به "operational" با ترجمه به فارسی
-
پژوهش عملیاتی
-
منحنی عملیاتی
-
)وا یآ وا( یللملا نيب هرادا رتفد
-
عملگر دیفرانسیلی
-
مدیر عملیات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن