ترجمه "opulence" به فارسی

دولتمندی, توانگری, وفور بهترین ترجمه های "opulence" به فارسی هستند.

opulence noun دستور زبان

wealth [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دولتمندی

    she felt that however much landing there meant comfort, meant opulence, meant consequence and state

    احساس کرد با وجود آن که لنگر انداختن کشتی در آنجا به معنای آسایش، گرانمایگی، مقام رفیع و دولتمندی بود

  • توانگری

    an unheard of degree of opulence envious Gilly residents had been caught calling sybaritism.

    این نشانهای از رفاه و توانگری بود که اهالی حسود گیلی آنرا به حساب ولخرجی و زیادهروی میگذاشتند.

  • وفور

  • ترجمه های کمتر

    • تمول
    • عیش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opulence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "opulence" با ترجمه به فارسی

  • (بسیار) دارا · انبوه · توانگر · ثروتمند · خرم · سرشار · غنی · نفیس · وافر · پر زرق و برق · کشن · گرانمایه
  • (بسیار) دارا · انبوه · توانگر · ثروتمند · خرم · سرشار · غنی · نفیس · وافر · پر زرق و برق · کشن · گرانمایه
اضافه کردن

ترجمه های "opulence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه