ترجمه "orb" به فارسی

گوی, گوي, کره بهترین ترجمه های "orb" به فارسی هستند.

orb verb noun دستور زبان

A translucent sphere appearing in flash photography [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوی

    verb noun

    Then they saw a silvery white orb hanging in the air in front of Lupin, who said

    سپس چشمشان به گوی بلورین نقرهفامی افتاد که جلوی پروفسور لو پین در هوا شناور بود.

  • گوي

    Round three-dimensional body whose surface has at each point the same distance from the center.

    Reiss is going to use the orb to find Pandora's box.

    رايس ميخواد با استفاده از گوي, جعبه پاندورا رو پيدا کنه

  • کره

    noun

    with a scepter in one hand and an orb in the other.

    که عصای حکمرانی را به یک دست و کره عالم را به دست دیگر گرفته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • چشم
    • گندله
    • دایره
    • توپ
    • جغه
    • پرهونه
    • گردک
    • تیله
    • قبه
    • گردونه
    • چرخه
    • (ستاره خوانی) قلمرو نفوذ ستاره یا سیاره
    • (شعر قدیم) احاطه کردن
    • (قدیمی - نجوم) مدار
    • (قدیمی) قلمرو
    • (نادر) در مدار حرکت کردن
    • به صورت دایره درآوردن
    • به صورت کره درآوردن
    • تخم چشم
    • جسم سماوی (به ویژه خورشید و ماه و سیاره)
    • جسم کروی
    • حوزه ی فعالیت 0
    • دایر کردن 2
    • محاصره کردن 3
    • هر چیز مدور (مانند چرخ یا دیسک یا حلقه)
    • پرهون کردن
    • کره چشم
    • کره ی زمین
    • کروی شدن
    • گندله کردن 1
    • گوی کردن
    • گوی گوهرنشان و چلیپادار (بخشی از آذین های پادشاهان اروپا)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " orb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

ORB abbreviation

Initialism of [i]Object Request Broker[/i].

+ اضافه کردن

"ORB" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ORB در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "orb"

عباراتی شبیه به "orb" با ترجمه به فارسی

  • مستدیر · گرد کروی
اضافه کردن

ترجمه های "orb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه