ترجمه "organ" به فارسی

اندام, ارغنون, ترجمان بهترین ترجمه های "organ" به فارسی هستند.

organ verb noun دستور زبان

A largest part of an organism, composed of tissues that perform similar functions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندام

    noun

    part of an organism [..]

    You see their reproductive organs when you walk through the forest.

    هنگامی که در جنگل راه میروید اندام تولید مثل آنها را میبینید.

  • ارغنون

    noun

    musical instrument

  • ترجمان

    noun

    official magazine, newsletter, or similar publication [..]

  • ترجمه های کمتر

    • ارگ
    • عضو
    • ارگان
    • ساز
    • سازمان
    • وسیله
    • نهاد
    • سخنگو
    • کیر
    • ابزار
    • ذکر
    • (به ویژه روزنامه) ارگان
    • (جمع) تشکیلات
    • (قدیمی) ساز بادی
    • (موسیقی) ارگ
    • سخن نما
    • شوند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " organ " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "organ"

عباراتی شبیه به "organ" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "organ" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه