ترجمه "organic" به فارسی

حیوانی, الی, اندامی بهترین ترجمه های "organic" به فارسی هستند.

organic adjective noun دستور زبان

(biology) pertaining to, derived from, like, of the nature of, an organ of the body [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حیوانی

    Would anyone believe that a simple sternutation could produce such ravages on a quadrupedal organism?

    آیا کسی باور میکند که ماده عطسهآوری در دستگاه بدن حیوانی چنین مؤثر باشد؟

  • الی

    noun

    or understanding organic chemistry,

    یا شیمی الی را متوجه شود؟

  • اندامی

    Can you build this as an organ outside the body?

    آیا میتوانید این را بعنوان اندامی خارج از بدن بسازید؟

  • ترجمه های کمتر

    • گیاهی
    • بنیادی
    • درونی
    • آخشیجی
    • بسامان
    • نهادی
    • منظم
    • اساسی
    • (امریکا - مواد خوراکی) به دست آمده از طریق طبیعی (بدون کاربرد کودهای شیمیایی و مواد مصنوعی و حشره کش ها)
    • (حقوق) وابسته به قانون اساسی
    • (شیمی - دارای کربن) آلی
    • (پزشکی - موجب یا وابسته به تغییر در ساختمان اندام) اندام گیر
    • به دست آمده از سازواره های زنده
    • ترکیب آلی
    • تنمایه ای
    • درون زاد
    • سازمان دار
    • سامان دار
    • وابسته به اندام
    • وابسته به شیمی آلی
    • پاک آورد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " organic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Organic
+ اضافه کردن

"Organic" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Organic در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "organic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "organic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه