ترجمه "oriental" به فارسی

شرقی, خاوری, خاوردوری بهترین ترجمه های "oriental" به فارسی هستند.

oriental adjective noun دستور زبان

eastern, of the east, of or relating to the Orient especially Asiatic, but most commonly to the Far East. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرقی

    adjective

    and my trick to escape was in this sense oriental.

    و حیله من برای فرار، در این معنا، حیلهای چون حیلههای شرقی بود.

  • خاوری

    adjective
  • خاوردوری

  • ترجمه های کمتر

    • مشرقی
    • (شعر قدیم) خاوری
    • خاور زمینی
    • شرقی O( -2 بزرگ) وابسته به مشرق زمین (به ویژه خاور دور) و مردم و فرهنگ آن
    • مشرق زمینی O( -3 بزرگ) اهل خاور زمین (به ویژه زرد پوست)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oriental " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Oriental adjective noun دستور زبان

in, of or otherwise related to the Orient [..]

+ اضافه کردن

"Oriental" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Oriental در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "oriental"

عباراتی شبیه به "oriental" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "oriental" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه