ترجمه "origin" به فارسی
مبدأ, اصل, تبار بهترین ترجمه های "origin" به فارسی هستند.
origin
noun
دستور زبان
The beginning of something. [..]
-
مبدأ
nounThe more we know about the origins of these documents the quicker we can process them.
هرچي بيشتر درمورد مبدأ اين مدارک بدونيم سريع تر ميتونيم پردازششون کنيم.
-
اصل
nounThe cinema originally belonged to my aunt and uncle.
در اصل سينما به عمو و عمه ام تعلق داشت.
-
تبار
noun
-
ترجمه های کمتر
- جنسیت
- مصدر
- عنصر
- سر
- خاستگاه
- منشا
- ریشه
- مبدا
- سرچشمه
- نژاد
- زادگاه
- شروع
- سرآغاز
- علت
- دریافت
- ادبم
- رستگاه
- زایه
- فرآوش
- اکتساب
- اغاز
- ذات
- (ریاضی - مختصات دکارتی) محل تقاطع محورها
- (کالبدشناسی - یکی از دو انتهای عضله که به استخوان وصل بوده و از دیگری کم تحرک تر است) بستگاه
- زادگاه جغرافيايي
- مبدأ (ریاضیات)
- منشا جغرافيايي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " origin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "origin" با ترجمه به فارسی
-
تعيين خاستگاه ثبتشده · تعيين خاستگاه حفاظتشده · تعيين خاستگاه كنترلشده · تعیین خاستگاه · نامگذاري خاستگاه · نامگذاري خاستگاه كنترلشده · نشان گواهيشده خاستگاه
-
زادگاه · زادگاه جغرافيايي · مبدأ · منشا جغرافيايي
-
تعيين خاستگاه ثبتشده · تعيين خاستگاه حفاظتشده · تعيين خاستگاه كنترلشده · تعیین خاستگاه · نامگذاري خاستگاه · نامگذاري خاستگاه كنترلشده · نشان گواهيشده خاستگاه
-
(بازرگانی) گواهی مبدا (سندی که از سوی صادر کننده ی کالا به دولت های ذینفع داده می شود و در آن مقدار و نوع و مبدا کالا ذکرمی گردد) · گواهی مبدا
-
دامخوراکهای با منشاء جانوری
-
دفتر ثبت اولیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن