ترجمه "oscillate" به فارسی
تاب خوردن, نوسان کردن, آونگیدن بهترین ترجمه های "oscillate" به فارسی هستند.
oscillate
verb
دستور زبان
(intransitive) To swing back and forth, especially if with a regular rhythm. [..]
-
تاب خوردن
verb -
نوسان کردن
verb -
آونگیدن
-
ترجمه های کمتر
- اندیدن
- (فیزیک - جریان برق یا موج رادیویی و غیره : تغییر جهت یا قدرت در فواصل معین زمانی) نوسان کردن
- (مثل تاب کودکان) پس و پیش رفتن
- آونگ سانی کردن
- به نوسان درآوردن (یا درآمدن)
- تردید کردن
- حرکت آونگی کردن
- دودل بودن
- مردد بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oscillate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oscillate" با ترجمه به فارسی
-
جنبنده · نوان
-
(فیزیک) آونگ سانی · آونگش · تاب خوری · تردید · تغییر · تلون · حرکت نوسانی · دودلی · دگرسانی · عدم ثبات · نوسان · پس و پیش روی
-
نوسانساز
-
(فیزیک) نوسانگر · آونگ سان ساز · تاب خورنده · دودل · مردد · نوسان کننده · نوسانگر
-
نوسان نوترینو
-
نوسانگر هماهنگ
-
نوسان پلاسما
-
جنبنده · نوان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن