ترجمه "outer" به فارسی
بیرونی, خارجی, خارج بهترین ترجمه های "outer" به فارسی هستند.
outer
adjective
noun
دستور زبان
Outside; external. [..]
-
بیرونی
adjectiveHe ran on, down, down towards the outer city.
بی وقفه به طرف شهر بیرونی رو به پایین دوید و دویـد.
-
خارجی
adjectiveJurf, the objective, was a strong station of three stone buildings with outer works and trenches.
جرف که مقصد حمله او بود، ایستگاه مستحکمی با سه ساختمان سنگی و سنگرهای خارجی بود.
-
خارج
nounA glance on the outer world was infidelity.
یک نگاه به خارج این حرمسرای تاریک بم نزله یک بی وفایی میبود.
-
ترجمه های کمتر
- برونی
- دوردست
- بعید
- در بیرون
- دور افتاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " outer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "outer" با ترجمه به فارسی
-
مغولستان خارجی (جمهوری مغولستان)
-
در ظاهر، بظاهر، در بیرون
-
گوش بیرونی
-
پیرامون
-
هسته بیرونی
-
(پهلوی) اسپاش · برون فضا · فضا (فضای خارج از جو زمین) · فضای برونی · فضای بیرونی · فضای خارج از منظومه ی شمسی
-
حیاط بیرونی (قلعه)
-
(پهلوی) اسپاش · برون فضا · فضا (فضای خارج از جو زمین) · فضای برونی · فضای بیرونی · فضای خارج از منظومه ی شمسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن