ترجمه "own" به فارسی
داشتن, خود, خودمان بهترین ترجمه های "own" به فارسی هستند.
own
verb
adjective
دستور زبان
(transitive) To have rightful possession of (property, goods or capital); "To possess by right; to have the right of property in; to have the legal right or rightful title to." (Ref 1) [..]
-
داشتن
verbMaybe I've always dreamed of owning a soccer team.
شايد هميشه روياي داشتن يه تيم فوتبال رو داشتم.
-
خود
pronounTom decided to take matters into his own hands.
تام تصمیم گرفت موارد را خود بدست گیرد.
-
خودمان
Tom decided to take matters into his own hands.
تام تصمیم گرفت موارد را خود بدست گیرد.
-
ترجمه های کمتر
- خاص
- خودتان
- خودش
- پذیرفتن
- همخون
- (با:to ) اعتراف کردن
- (نادر) خویشاوند نسبی (در برابر: خویشاوند سببی)
- اذعان کردن
- تصدیق کردن
- خستو شدن
- خودت
- خودشان
- خودشان)
- خودم
- دارا بودن
- راست یافت کردن یا شدن
- صاحب (چیزی) بودن
- قبول کردن
- مال خود دانستن
- مال خودم (خودت
- مالک بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " own " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "own" با ترجمه به فارسی
-
گلبهخودی
-
شرکت دولتی
-
کسی را بحال خود گذاشتن یا رها کردن
-
از طرف خود كس
-
SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده آن که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند · SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده خودش که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند
-
محصول با مارک فروشنده یا فروشگاه (بجای تولیدکننده)
-
بشخصه
-
تعیین قیمتها توسط مشتری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن