ترجمه "pain" به فارسی
درد, رنج, الم بهترین ترجمه های "pain" به فارسی هستند.
(countable and uncountable) An ache or bodily suffering, or an instance of this; an unpleasant sensation, resulting from a derangement of functions, disease, or injury by violence; hurt. [..]
-
درد
nounache or bodily suffering [..]
But I don't want you to feel any pain tonight.
اما من نميخوام که امشب هيچ دردي رو حس کني.
-
رنج
My father is oblivious to the emotional pain his abuse caused me.
پدرم توجهی به رنج عاطفی که بر اثر سوءاستفاده در من ایجاد کرده است، ندارد.
-
الم
nounWe first had a feeling of siccity in the pharynx, then intolerable pains at the epigastrium, super purgation, coma.
بعد، دردهای غیر قابل تحل فم الم عده و پیچش رودهها، و بعد هم به حال اغما رفت.
-
ترجمه های کمتر
- مجازات
- زحمت
- عذاب
- رنجش
- آزار
- محنت
- اذیت
- ازار
- کیفر
- گوشمالی
- (جمع) درد زایمان
- (جمع) کوشش بسیار
- (خودمانی) درد سر
- (در اصل) تنبیه
- آزار دادن
- درد آوردن
- درد دادن
- درد کردن
- رنج دادن
- رنجه داشتن
- سر خر
- سعی بلیغ
- غمگین شدن
- مایه رنجش
- مایه زحمت
- مایه ی رنج
- نگران شدن
- نگران کردن
- پریشان کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pain " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
An English surname, variant of Paine. [..]
"Pain" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pain در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "pain"
عباراتی شبیه به "pain" با ترجمه به فارسی
-
درد مزمن
-
سندرم درد میوفاسیال
-
درد بیضه
-
(قدیمی) رجوع شود به painstaking · آزار دهنده · آزارگر · بد · برخورنده · جانکاه · جانگداز · درد آور · درد انگیز · دردناک · رنج انگیز · پر درد سر · پر زحمت
-
درد رمک
-
کمر درد
-
درد · دردناکی · رنج · رنج اوری · زحمت · سختی
-
زحمت، تلاش، تقلا، کوشش