ترجمه "paradox" به فارسی
پارادوکس, قياس ضد و نقيض, پارادکس بهترین ترجمه های "paradox" به فارسی هستند.
paradox
noun
دستور زبان
(logic) A self-contradictory statement, which can only be true if it is false, and vice versa. transl. usage [..]
-
پارادوکس
statement that apparently contradicts itself and yet might be true
But apparently, this is a strange paradox of life.
ولی ظاهرا، این یک پارادوکس عجیب زندگی است.
-
قياس ضد و نقيض
-
پارادکس
And this, in essence, is what's known as the friendship paradox.
و در اصل این چیزی است که به عنوان پارادکس دوستی شناخته میشود
-
ترجمه های کمتر
- اضداد
- مغالطه
- ناسازه
- لغز
- (اظهاری که ظاهرا متناقض یا چرند است ولی ممکن است واقعا درست باشد)گفته ی متناقض نما
- (قدیمی) اظهار خلاف عقیده ی عمومی
- اظهار (یا گفته ی) متناقض
- جمع اضداد
- خرق اجماع
- متناقضنما (ادبیات)
- معما نما
- پارا دخشی
- پرا اندیشه
- چرند نما
- گفته ی ضد و نقیض
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paradox " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Paradox
-
پاراداکس
پاراداکس (نرمافزار)
-
گفتههای متناقض
عباراتی شبیه به "paradox" با ترجمه به فارسی
-
بدان سان که باعقیده .....است · لغزوار · چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
-
پارادوکس مرگ گرما
-
مغالطه دوستی
-
مخالفت با عقاید عمومی · چگونگی سخنی که درظاهرمهمل ودرمعنی درست باشد
-
پارادوکس سفر به زمان گذشته
-
پارادوکس قدرت مطلق
-
پارادوکس دوقلو
-
اهل مغالطه · دارای تضاد یا تناقض · علاقمند به معما گویی · متناقض · معمایی · ناسازه وار · ناسازه گر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن