ترجمه "paragon" به فارسی
نمونه, صنم, معبود بهترین ترجمه های "paragon" به فارسی هستند.
paragon
verb
noun
دستور زبان
to serve as a model for; to surpass [..]
-
نمونه
nounmodel or pattern
Well, I would meet with this paragon.
خوب ، من میخوام این مرد نمونه رو ببینم
-
صنم
noun -
معبود
noun
-
ترجمه های کمتر
- سرمشق
- بت
- مقدس
- کمال
- (شعر قدیم) برابری کردن
- (شعر قدیم) مقایسه کردن
- (مهجور) برتر بودن
- ابر سنجه
- ابر مونه
- از جلو (کسی) درآمدن
- الماس عالی (به وزن صد قیراط یا بیشتر)
- جلو زدن
- مروارید درشت و گرد
- مروارید غلطان
- نمونه کامل
- نمونه ی عالی
- نمونه ی کامل
- هم سنجی کردن
- پیش افتادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paragon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن