ترجمه "paranoid" به فارسی
پارانوئید, پارانوئیدی, بدگمان بهترین ترجمه های "paranoid" به فارسی هستند.
paranoid
adjective
noun
دستور زبان
Of, related to, or suffering from paranoia [..]
-
پارانوئید
Of, related to, or suffering from paranoia
You're no fun when you're paranoid.
هیچ بامزه نیستی وقتی پارانوئید میشی
-
پارانوئیدی
Of, related to, or suffering from paranoia
He couldn't hold down a job, he grew increasingly paranoid.
، نمیتونست هیچ شغلی رو درست انجام بده پارانوئیدی بودنش افزایش پیدا کرد
-
بدگمان
Look, Ash, I think you're being really paranoid about this.
ببین ، " اَش " ، فکر کنم در مورد این موضوع دیگه خیلی بدگمان شدی.
-
ترجمه های کمتر
- کژپندار
- کژپندارانه
- دچار پارانویا
- همه دشمن پندار (paranoiac هم می گویند)
- همه دشمن پندارانه (Paranoidal هم می گویند)
- وابسته به پارانویا
- کج خیال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paranoid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "paranoid" با ترجمه به فارسی
-
Paranoid personality disorder
اضافه کردن مثال
اضافه کردن