ترجمه "parentage" به فارسی

اصل و نسب, تبار, نسب بهترین ترجمه های "parentage" به فارسی هستند.

parentage noun دستور زبان

Of or pertaining to one's parents, and in particular, the legitimacy of one's birth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اصل و نسب

    as Napoleon was the only boar on the farm, it was possible to guess at their parentage.

    چون غیر از ناپلئون گراز دیگری در مزرعه نبود، اصل و نسب آنها را میشد حدس زد.

  • تبار

    noun
  • نسب

    noun

    He did tell you my true parentage, did he not?

    نسب اصليم رو بهت گفت ، مگه نه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • اصل
    • زادگر
    • مادربزرگها
    • نیاکان
    • همنياكان
    • والدینی
    • پدربزرگها
    • سرچشمه
    • مقام مادری (یا پدری)
    • مقام والدین
    • وظایف والدین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " parentage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "parentage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه