ترجمه "partiality" به فارسی
غرض ورزی, تبعیض, طرفداری بهترین ترجمه های "partiality" به فارسی هستند.
partiality
noun
دستور زبان
Preference, bias in favor of, tendency. [..]
-
غرض ورزی
noun -
تبعیض
What advice of the apostle Paul can help us if we have any trace of partiality?
کدام پند پولُس به ما کمک میکند تا تبعیض قائل نشویم؟
-
طرفداری
from the sincerity of Edmund's too partial regard, to the unconcern of his mother speaking entirely by rote.
از طرفداری صادقانه ادموند گرفته تا بیخیالی مادرش که طوطیوار چیزهایی میگفت.
-
ترجمه های کمتر
- جانبداری
- علاقه
- غرض
- دوستداری
- سوگیری
- وهم
- دلبستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " partiality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "partiality" با ترجمه به فارسی
-
فشار نسبی
-
ترتیب جزئی
-
مامتان تواضق
-
معادله دیفرانسیل با مشتقات پارهای
-
خورشیدگرفتگی جزئی
-
المثنا جزیی
-
از کارافتادگی جزئی
-
معادلات دیفرانسیل هذلولوی با مشتقات جزئی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن