ترجمه "party" به فارسی

حزب, مهمانی, پارتی بهترین ترجمه های "party" به فارسی هستند.

party adjective verb noun adverb دستور زبان

(law) A person or group of people constituting a particular side in a contract or legal action. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حزب

    noun

    political group

    Any political party is conservative in itself.

    هر حزب سیاسی به تنهایی محافظهکار است.

  • مهمانی

    noun

    social gathering

    Betty was the first girl who came to the party.

    بتی اولین دختری بود که وارد مهمانی شد.

  • پارتی

    adjective noun

    social gathering

    That is, if you've never been to or heard of a party before.

    این در صورتیه که قبلا پارتی نرفته باشی.

  • ترجمه های کمتر

    • دسته
    • طرف
    • فرقه
    • قسمت
    • سور
    • جشن
    • گروه
    • حزبی
    • مجلس
    • بزم
    • یارو
    • هیات
    • مشترک
    • انبازین
    • اکیپ
    • همباز
    • هنگان
    • هنگانی
    • سوری
    • (عامیانه) شخص
    • (عمل یا طرح و غیره) شرکت کننده
    • سور دادن
    • سورچرانی کردن
    • طرف (معمولا با: to)
    • عیش و عشرت کردن
    • مهمانی دادن یا رفتن
    • نیش و نوش کردن
    • وابسته به حزب
    • وابسته به مهمانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " party " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "party"

عباراتی شبیه به "party" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "party" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه