ترجمه "pass" به فارسی
گذشتن, گذرنامه, درگذشتن بهترین ترجمه های "pass" به فارسی هستند.
pass
verb
noun
دستور زبان
An opening, road, or track, available for passing; especially, one through or over some dangerous or otherwise impracticable barrier; a passageway; a defile; a ford. [..]
-
گذشتن
verbelapse [..]
Even the wild things in the fields and woods hardly noticed their passing.
حتی جانوارن وحشی داخل مزرعهها و بیشهها متوجه گذشتن آنان نمیشدند.
-
گذرنامه
nounAunt Claire gave us passes, so we don't have to wait in line.
خاله کلير بهمون گذرنامه داد تا مجبور نشيم توي صف وايسيم.
-
درگذشتن
verbdie
-
ترجمه های کمتر
- سپری شدن
- عبور
- راه
- مردن
- معبر
- دیدن
- تصویب کردن
- تمام شدن
- عبور کردن
- منتقل شدن
- گذر
- گذراندن
- گردنه
- رفتن
- رسیدن
- وضع
- پروانه
- به گردش در آوردن جام و مشروب، دست به دست کردن مشروب
- مسافر
- تنگ
- فهماندن
- تنگه
- پیشنهاد
- فرعی
- مجهول
- عرضه
- تقدیم
- بلیط
- پیشکش
- مخمصه
- درتنگنا
- سفردریایی
- واگذاردن
- گدوک
- گریوه
- پذیرا
- دربند
- گرفتاری
- (با make) لاس زدن
- (با make) پرواز
- (با تقلب و غیره) رد کردن
- (با حرکت یا با چشم و غیره) علامت دادن 1
- (بازی با توپ) پاس 9
- (به فکر و غیره) خطور کردن (رجوع شود به passing)
- (دادگاه و قاضی و غیره) حکم دادن
- (در امتحان و غیره) قبول شدن یا کردن 2
- (زمان) سپری شدن
- (ملک و غیره) رسیدن
- (ورق بازی را) دستکاری کردن
- (پوکر و غیره) پاس کردن
- اتفاق افتادن 7
- اجازه دادن
- اجازه ی عبور
- اظهار کردن 4
- بالاتر بودن
- برتری یافتن
- بسرعت گذشتن
- بلیت 6
- به انجام رسیدن
- به حرکت در آوردن (برچیزی)
- به سرانجام رسیدن
- بیرون دادن (از سوراخ بدن) 2
- تبدیل شدن
- تحلیل رفتن قوا
- تردستی کردن
- تصویب کردن یا شدن 1
- تلف شدن
- جا زدن
- جعل کردن
- جلو زدن
- جواز ورود (یا خروج)
- خرج کردن
- خطور کردن
- داوری کردن
- در نوردیدن
- دفع کردن
- رد شدن
- رد شدن از
- رد کردن
- رفع شدن
- روی دادن
- سبقت گرفتن
- شرایط 7
- صادر کردن
- صرف شدن
- صرف کردن
- عبور 6
- عبور دادن 4
- عقب گذاشتن
- قالب کردن یا شدن 3
- قانون وضع کردن
- قبولی 8
- مالیدن 3
- مجوز 5
- مرخصی نامه
- منقضی شدن
- ناگهان ناپدیدشدن
- نظر دادن 0
- هلاک شدن
- همراه رفتن
- وضع شدن
- پاس دادن
- پایان یافتن
- پروانه عبور
- پشت سر گذاشتن
- پی سپردن
- پیاده کردن
- چشم بندی کردن 5
- کمک کردن
- گذر (با هواپیما و غیره) 0
- گذرگاه باریک (میان دو کوه)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pass " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "pass"
عباراتی شبیه به "pass" با ترجمه به فارسی
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
حرکت برگشت – حرکت بازگشت
-
گدار سنت برنارد کوچک (میان فرانسه و ایتالیا)
-
گدار چیلکوت (در کوه های راکی مجاور مرز آلاسکا و کانادا)
-
تنگه خیبر · گردنه ی خیبر (میان افغانستان و پاکستان)
-
فهماندن
-
فیلتر پایینگذر
-
گردنه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن