ترجمه "patriarch" به فارسی

پطریارخ, شیخ, اسقف بهترین ترجمه های "patriarch" به فارسی هستند.

patriarch noun دستور زبان

A male leader of a family, a tribe or an ethnic or religious group. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پطریارخ

    male leader

  • شیخ

    noun

    The Patriarch wiped his ring on his sleeve, and blessed the little boy.

    شیخ انگشتر را با آستینش پاک کرد و پسر کوچک را تبرک نمود.

  • اسقف

    noun

    And what is our patriarch doing?

    و اسقف ما چه مي کند ؟

  • ترجمه های کمتر

    • سردودمان
    • سرقبیله
    • سرمطران
    • پاتریارک
    • کدیور
    • موسس
    • بانی
    • (انجیل) پطر پارخ
    • (به ویژه مذهب یا شرکت بازرگانی یا کوچ نشین و غیره) بنیانگذار
    • (سابقا - کلیسا) مطران
    • (کلیسای ارتدکس) سرمطران
    • بزرگ خاندان
    • بزرگ محله
    • رهبر روحانی
    • ریش سفید
    • مرد مسن و باوقار
    • پی افکن
    • پیش کسوت
    • کهن ترین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " patriarch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "patriarch" با ترجمه به فارسی

  • حکومت پدرمیراثی · دوره ی مطرانی (یا اسقفی) · رجوع شود به patriarchy · مقام یا قلمرو سرمطران · پدر سالاری
  • ارجمند · محترم · مشایخی · وابسته به بزرگ خانواده · وابسته به پدرطایفه · پدرسالارانه
اضافه کردن

ترجمه های "patriarch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه