ترجمه "pawn" به فارسی

سرباز, پیاده, گرو بهترین ترجمه های "pawn" به فارسی هستند.

pawn verb noun دستور زبان

(chess) The most common chess piece, or a similar piece in a similar game. In chess each side has eight; moves are only forward, attacks are only forward diagonally or en passant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرباز

    noun

    chess piece [..]

    White rook takes black pawn, threatens black queen.

    قلعه سفید، سرباز سیاه را میزند و وزیر سیاه را تهدید میکند.

  • پیاده

    noun

    chess piece

    A pawn in the monstrous bourgeois plot to subvert the revolution.

    پیاده شطرنجی در نقشه بورژوازی برای سرنگونی انقلاب.

  • گرو

    noun

    I'll pawn your watch to morrow and bring you the money, and everything can be arranged then.

    ساعت را من فردا برایتان گرو میگذارم و پولش را میآورم و بعد هم همه چیز درست میشود.

  • ترجمه های کمتر

    • گروگان
    • وثیقه
    • ملعبه
    • تضمین
    • گروگذاری
    • گروی
    • (آبرو یا آینده و غیره) به خطر انداختن
    • (شطرنج) پیاده
    • آلت دست
    • بازی کردن با
    • بازیچه ی دیگران
    • دادن تضمین
    • رهن دادن
    • قمار کردن با
    • وثیقه دهی
    • گرو گذاشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pawn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "pawn"

عباراتی شبیه به "pawn" با ترجمه به فارسی

  • قبض رسید گرو (که گروبردار به گروگذار می دهد)
اضافه کردن

ترجمه های "pawn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه