ترجمه "pay" به فارسی
پرداختن, مزد, حقوق بهترین ترجمه های "pay" به فارسی هستند.
(transitive) To give money in exchange for goods or services. [..]
-
پرداختن
verbto give money in exchange for goods or services
Here, said he, this is to pay expenses, wine, et caetera.
و گفت: بگیر، این برای پرداختن مخارج است، و شراب. و غیره.
-
مزد
nounI'll try to pay it back in the same coin.
من نیز خواهم کوشید تا مزد این زحمت را به نحو شایسته بدهم.
-
حقوق
nounThese workmen, whom the government pays for, are dealing with death in coal mines.
در معادن زغال سنگ، این کارگران که دولت به آنها حقوق می دهد، با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.
-
ترجمه های کمتر
- دادن
- دستمزد
- ادا کردن
- پرداخت
- اجرت
- درآمد
- پاداش
- حقالزحمه
- مواجب
- اجر
- تادیه
- دخل
- ارزیدن
- بازپرداختن
- دسترنج
- (احترام یا توجه و غیره) کردن
- (برای مقاوم کردن در مقابل آب) قیراندود کردن
- (خاک معدنی) غنی
- (نادر) آدم بدحساب 2
- (پول) دادن
- اختصاص دادن
- ارزش داشتن
- بازده داشتن
- بازپرداخت کردن
- باصرفه (که ارزش بهره برداری را دارد)
- به حساب ریختن یا گذاشتن
- به سزای خود رسیدن یا رساندن
- تادیه کردن
- تاوان دادن
- تسویه کردن
- تلافی کردن
- جبران کردن یا شدن
- حقوق ماهیانه
- دارای روزنه برای انداختن پول
- دستمزدها
- دستمزدهای زمانی
- سود (یا درآمد) دادن
- فایده داشتن
- فوق العاده 0
- قابل بهره برداری 3
- نرخ دستمزد
- نفع داشتن
- پرداخت هزینه (ی سفر و غیره)
- پرداخت کردن
- پولی 1
- کار مزد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pay " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Pay" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pay در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "pay"
عباراتی شبیه به "pay" با ترجمه به فارسی
-
حق سنوات · پاداش خاتمه خدمت یا انفصال (در صورت حسن سابقه)
-
حقوق انفصال
-
هنازور ساسا رب تخادرپ
-
دوره برگشت تنزیل شده
-
مزد نوبتکاری
-
مزد روزانه – حقوق روز مزدی
-
متوسط پرداخت
-
دستمزد بیکاری، مزد متعلق به ایام منتظر خدمت