ترجمه "payoff" به فارسی

رشوه, بازده, بازپرداخت بهترین ترجمه های "payoff" به فارسی هستند.

payoff noun دستور زبان

Alternative spelling of pay-off. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رشوه

    noun

    Something (usually money) given in exchange for influence or as an inducement to dishonesty.

    Evidence of his payoffs to congressmen, senators, judges.

    مدارک رشوه هايي که به نماينده هاي مجلس سناتورها و قضات داده بود.

  • بازده

  • بازپرداخت

  • ترجمه های کمتر

    • حسابرسی
    • عایدات
    • غرامت
    • وصولی
    • تقاص
    • تسویه
    • تلافی
    • جبران
    • عوض
    • (عامیانه ) رشوه
    • باج سبیل
    • سود ویژه
    • مبلغ بازپرداخت شده
    • مبلغ یا موعد پرداخت
    • پی آمد غیرمترقبه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " payoff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Payoff
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازده

عباراتی شبیه به "payoff" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "payoff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه