ترجمه "peace" به فارسی
آشتی, آرامش, صلح بهترین ترجمه های "peace" به فارسی هستند.
A state of tranquility, quiet, and harmony, e.g., a state free from civil disturbance. [..]
-
آشتی
nounharmony; lack of conflict in personal relations [..]
Christophe, on the other hand, longed to make peace: he was more in love than ever.
کریستف، برعکس، بسیار مایل بود که آشتی کند؛ بیش از هر زمان دلباختهبود.
-
آرامش
nountranquility, quiet, harmony; absence of violence [..]
I have peace at home.
من در خانه آرامش دارم.
-
صلح
nounstate of being free from war [..]
If peace cannot be maintained with honor, it is no longer peace.
اگر صلح را نتوان با شرافت حفظ کرد، این دیگر صلح نیست.
-
ترجمه های کمتر
- سلام
- صلح و صفا
- آرام
- صفا
- آسودگی
- سازش
- سکوت
- استراحت
- آرامبخشی
- همدلی
- solh
- همباشی
- همسازی
- الفت
- آرام شدن
- توافقنامه ی صلح
- دوران صلح
- راحتی خیال (peace of mind هم می گویند)
- رودخانه ی پیس (در شمال غربی کانادا)
- ساکت شدن (معمولا به صورت امر)
- قرارداد صلح
- نبودن جنگ
- نظم عمومی
- نظم و آرامش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " peace " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Peace (play)
"Peace" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Peace در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "peace"
عباراتی شبیه به "peace" با ترجمه به فارسی
-
افسر شهربانی · سرکلانتر · پایور
-
موقوفه کارنگی برای صلح بینالمللی
-
(در میان سرخپوستان) چپق صلح (چپقی که در جلسه ی صلح و آشتی می کشیدند و دست به دست می گشت)
-
(حقوق) ایجاد اختلال در نظم عمومی
-
(امریکا) سپاه صلح
-
تقدیم هدایا برای برقراری صلح · شکر گذاری · قربانی کردن و سپاسگزاری در راه خداوند · پیشنهاد صلح
-
معاهده صلح
-
عیسی مسیح