ترجمه "peak" به فارسی
قله, چکاد, اوج بهترین ترجمه های "peak" به فارسی هستند.
peak
verb
noun
دستور زبان
A point; the sharp end or top of anything that terminates in a point; as, the peak, or front, of a cap. [..]
-
قله
nounmountain top
The rainy season reaches its peak and the ground has been transformed.
فصل هاي باراني به قله ها و زمين هاي تغيير يافته جنگل ميرسد.
-
چکاد
nounmountain top
-
اوج
nounSome argue that the galactic alignment coincides with a peak in solar activity.
برخي بر اين باورند که تراز دلخواه براي کهکشاني همزمان با اوج گيري در فعاليت هاي خورشيدي است.
-
ترجمه های کمتر
- تارک
- راس
- نوک
- سر
- بیشینه
- ستیغ
- تیزه
- گل
- شخ
- پژمردن
- شکوفه
- میوه
- بحران
- منتها
- عجب
- (آواشناسی) اوج هجا
- (نیزه یا پارو و غیره) به طرف بالا نگه داشتن
- (کلاه یا بام و غیره) نوک
- از میان رفتن
- بخش باریک و نوک تیر کشتی (در عقب و به ویژه در جلو)
- بلندترین نقطه یا مرحله
- به به
- به تدریج کم شدن
- به حد اعلی رسیدن
- بیشینه شدن
- بیمار گونه شدن
- تحلیل رفتن
- تیزه ی سینه
- حد اعلا
- راست نگه داشتن
- رنجور شدن
- قله ی هجا
- مرتفعترین نقطه
- نحیف شدن
- نقطه اوج
- نیم روز
- هر چیز قله مانند
- وابسته به اوج یا حد اعلی
- گوشه ی فوقانی بادبان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " peak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Peak
-
قله نمودار
تصاویر با "peak"
عباراتی شبیه به "peak" با ترجمه به فارسی
-
قله گوادالوپ
-
ساعات پیک (اوج)
-
بی حال و رنگ پریده · بیمار گونه · بیمارنما · تیزه دار · رنجور · قله دار · نحیف · نوک تیز (مثل برخی کلاه ها) · چکاد دار
-
قله اسماعیل سامانی
-
فصل پرکار
-
نفت در نقطه اوج
-
توئین پیکس
-
قله همیشهروشن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن