ترجمه "peddle" به فارسی
فروختن, (با پرداختن به امور بی اهمیت) وقت تلف کردن (piddle هم می گویند), (تداعی کمی منفی - عقیده یا معلومات را) پراکندن بهترین ترجمه های "peddle" به فارسی هستند.
peddle
verb
دستور زبان
To sell things, especially door to door. [..]
-
فروختن
verbIt was not, and so, being prevented from peddling it, he asked for the return of the poem.
پاسخ آمد که بلیتها انتقالپذیر نیستند و مارتین چون از فروختن بلیتها مأیوس شد خواستار پس فرستادن شعرش شد
-
(با پرداختن به امور بی اهمیت) وقت تلف کردن (piddle هم می گویند)
-
(تداعی کمی منفی - عقیده یا معلومات را) پراکندن
-
ترجمه های کمتر
- دوره فروشی کردن
- دوره گردی و دستفروشی کردن
- طوافی کردن
- پخش کردن
- پیله وری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " peddle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "peddle" با ترجمه به فارسی
-
بیهوده · ناچیز · کم اهمیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن