ترجمه "peeling" به فارسی

پوست, پوستگیری, آشغال بهترین ترجمه های "peeling" به فارسی هستند.

peeling noun verb دستور زبان

The act of removing the outer surface in strips. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوست

    noun

    I boiled and peeled and mashed and hashed an awful lot of potatoes.

    من کلي سيب زميني رو وحشتناک پوست کندم و جوشندم و خمير کردم و خرد کردم.

  • پوستگیری

    Logs or other wood forms for producing veneer, mainly by peeling or slicing

    کنده یا سایر اشکال چوب برای تولید روکش چوب اصولا با پوست‌گیری یا برش زدن

  • آشغال

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • پوست کنده شده (مثلا پوست سیب یا موز)
    • پوستگیری شيميايي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " peeling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "peeling" با ترجمه به فارسی

  • پوستگیری · پوستگیری شيميايي
  • (به ویژه در مرز میان انگلیس و اسکاتلند در قرن 61) دژ · (به ویژه میوه و گیاه) پوست کندن · (عامیانه) لباس در آوردن · برج و بارو · خلال · رخت کندن · نان بند · نرده چوبی · نیواره · ور آمدن · وردنه · پاروی نانوایی · پوست · پوست انداختن · پوست سبزی · پوست میوه · پوست کندن · پوسته پوسته شدن · کندن · کنده شدن
  • پوستگيري مكانيكي
  • بائربرهنه · برهنه · بی چیز · نخ نماشده · پوست کنده · چاپیده · ژنده · گدا
  • پوست انداختن · پوسته پوسته شدن
  • پوستگیری · پوستگیری شيميايي
  • رابرت پیل (دولتمرد انگلیسی)
  • (به ویژه در مرز میان انگلیس و اسکاتلند در قرن 61) دژ · (به ویژه میوه و گیاه) پوست کندن · (عامیانه) لباس در آوردن · برج و بارو · خلال · رخت کندن · نان بند · نرده چوبی · نیواره · ور آمدن · وردنه · پاروی نانوایی · پوست · پوست انداختن · پوست سبزی · پوست میوه · پوست کندن · پوسته پوسته شدن · کندن · کنده شدن
اضافه کردن

ترجمه های "peeling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه