ترجمه "pellet" به فارسی

ساچمه, گلوله, حبه بهترین ترجمه های "pellet" به فارسی هستند.

pellet verb noun دستور زبان

Usually a small, compressed, symmetrical and hard chunk of matter. Ex: Wood pellet, ore pellet, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساچمه

    A lead projectile used as ammunition in rifled air guns

    In fact, dozens of scalding, birdshot pellets puncture his head.

    در حقیقت، چند جین ساچمه به سمتش شلیک شد.

  • گلوله

    noun

    This time they did not heed the cruel pellets that swept over them like hail.

    گلوله بود که مثل باران بر سرشان میبارید ولی این بار ککشان هم نمیگزید.

  • حبه

    A small, compressed, hard chunk of matter

    Two of the pellets split open.

    دوتا از حبه ها پاره شدن

  • ترجمه های کمتر

    • قرص
    • حب
    • چونه
    • حبه کردن
    • ساچمه افکندن
    • ساچمه بادی
    • گلوله کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pellet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pellet" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pellet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه