ترجمه "pen" به فارسی

قلم, خودکار, نوشتن بهترین ترجمه های "pen" به فارسی هستند.

pen verb noun دستور زبان

A place to confine a person; a prison cell. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قلم

    noun

    writing tool [..]

    I don't want to write with this pen.

    نمی خواهم با این قلم بنویسم.

  • خودکار

    noun

    writing tool [..]

    A ball-pen became a universal handwriting tool, replacing fountain pen.

    خودکار سرتوپی دار جایگزین خودکار فواره ای شده به یک ابزار دست نویسی جهانی تبدیل گشت.

  • نوشتن

    verb

    They are to be recognized by the quill pens which they wear in the cord of their hat.

    از پرهای مخصوص نوشتن که به قیطانهای کلاهشان میزنند شناخته میشوند.

  • ترجمه های کمتر

    • بستن
    • زاغد
    • سرقلم
    • خامه
    • آغل
    • نگارش
    • نویسندگی
    • هلفدونی
    • حبس
    • زاغه
    • نگاشتن
    • خباک
    • ندامتگاه
    • کازه
    • گودانی
    • مرغدانی
    • ندامتی
    • کلک
    • (جانور شناسی) قوی ماده
    • (خودمانی) زندان
    • (ماده) قو
    • (مجازی) زندانی کردن
    • جای کوچک
    • حیوانات درون آغل
    • در آغل کردن
    • در زاغه نگهداری کردن
    • رجوع شود به playpen
    • محدود کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pen

A tool that lets you draw a Bezier path by clicking (for corner anchor points) or click-and-dragging (for curves) a series of anchor points.

+ اضافه کردن

"Pen" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

PEN abbreviation

polyethylene naphthalate

+ اضافه کردن

"PEN" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PEN در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pen"

عباراتی شبیه به "pen" با ترجمه به فارسی

  • (کامپیوتر و غیره) قلم نوری · قلم نوری
  • نوک قلم
  • (کسی که از راه مکاتبه با شخصی دوست می شود) دوست قلمی · دوست مکاتبه ای · دوست مکاتبهای · دوستی نامه ای
  • خودکار
  • قلمنی
  • راپیدوگراف
  • انچه دریک قلم جا گیرد · قلم
  • تخته قاپو کردن · حبس کردن، گیر انداختن
اضافه کردن

ترجمه های "pen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه