ترجمه "penny" به فارسی

پنی, شاهی, مبلغ بهترین ترجمه های "penny" به فارسی هستند.

penny verb noun دستور زبان

(historical) In the United Kingdom and Ireland, a copper coin worth 1/240 of a pound sterling or Irish pound before decimalisation. Abbreviation: d. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پنی

    unit of currency equaling one-hundredth of a United States dollar

    Wish I had a penny to have a read of that!

    کاشکی من یه پنی داشتم و می تونستم اینو به خونم!

  • شاهی

    noun

    It was the feeling that induces a volunteer recruit to spend his last penny on drink

    این همان حسی است که در نتیجه آن سرباز داوطلب آخرین شاهی پول خود را مشروب میخورد

  • مبلغ

  • ترجمه های کمتر

    • سانتیم
    • درصد
    • (امریکا و کانادا - یک صدم دلار) سنت
    • (انگلیس و غیره - واحد پولی برابر با یکصدم پوند - سابقا: یک دوازدهم شیلینگ) پنی
    • به ارزش ... پنی
    • دارای اندازه ی بخصوص
    • یک صدم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " penny " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Penny proper

A diminutive of the female given name Penelope. [..]

+ اضافه کردن

"Penny" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Penny در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "penny"

عباراتی شبیه به "penny" با ترجمه به فارسی

  • امساک · خست · عقل معاش
  • تفریحگاه که دارای ماشین های بازی و عکاسی و غیره است
  • دقیق در جزئیات · صرفه جو · یک غازی
  • ادرار کردن · کار بیهوده کردن
  • (انگلیس - عامیانه) کتاب یا مجله ی مبتذل
  • (واحد پولی فنلاند برابر با یکصدم markka) پنی
  • (قمار) پوکر رقیق · کار کم اهمیت
  • قلک
اضافه کردن

ترجمه های "penny" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه