ترجمه "perambulate" به فارسی

(راه) پیمودن, (مرز یا حدود جایی را) بررسی کردن, رهنوردی کردن بهترین ترجمه های "perambulate" به فارسی هستند.

perambulate verb دستور زبان

(intransitive) To walk about, roam or stroll. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (راه) پیمودن

  • (مرز یا حدود جایی را) بررسی کردن

  • رهنوردی کردن

  • ترجمه های کمتر

    • قدم زدن
    • مرز پیمایی کردن
    • پیاده روی کردن (در)
    • گردش کردن
    • گردش کردن در
    • گز کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " perambulate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "perambulate" با ترجمه به فارسی

  • بازدید · بازرسی · حدود · دورزنی · زمین پیمایی · مساحی · گردش · گردگردی
  • اهل گشت و گردش · رهرو · رهنورد · مسافت سنج · کالسکه · کالسکه بچه · کالسکه ی بچه
اضافه کردن

ترجمه های "perambulate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه