ترجمه "peregrinator" به فارسی

مسافر, جهان گرد بهترین ترجمه های "peregrinator" به فارسی هستند.

peregrinator noun دستور زبان

One who peregrinates; one who travels about.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسافر

    noun
  • جهان گرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " peregrinator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "peregrinator" با ترجمه به فارسی

  • بحری · شاهین
  • (جانور شناسی) باز (Falco peregrinus) · باز · بحری · رهرو · سفر کننده · قوش · مسافر · کوچگر
  • به زیارت رفتن · راه رفتن · رهنوردی کردن · سفر کردن · پیمودن · گشتن
  • بحری
  • جهان گردی · دربدری · مسافرت دور
اضافه کردن

ترجمه های "peregrinator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه