ترجمه "peripheral" به فارسی

پیرامونی, دستگاه جانبی, محیطی بهترین ترجمه های "peripheral" به فارسی هستند.

peripheral adjective noun دستور زبان

(neuroanatomy) a part of or located in the peripheral nervous system [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیرامونی

    adjective
  • دستگاه جانبی

    A device, such as a disk drive, printer, modem, or joystick, that is connected to a computer and is controlled by the computer's microprocessor.

    It's not a video game peripheral.

    دستگاه جانبی یک بازی ویدئویی نیست.

  • محیطی

  • ترجمه های کمتر

    • جنبی
    • خارجی
    • برونی
    • پهلویی
    • جلدی
    • فرعی
    • (کامپیوتر) پیرامون
    • غیر مرکزی
    • وابسته به سطح بدن
    • وابسته به پیرامون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " peripheral " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Peripheral
+ اضافه کردن

"Peripheral" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Peripheral در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "peripheral"

عباراتی شبیه به "peripheral" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "peripheral" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه