ترجمه "periphery" به فارسی

حاشیه, پیرامون, برونه بهترین ترجمه های "periphery" به فارسی هستند.

periphery noun دستور زبان

The outside boundary, parts or surface of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حاشیه

    noun

    the social core of the city — at the periphery.

    هسته اجتماعی شهر— حال در حاشیه.

  • پیرامون

    noun
  • برونه

  • ترجمه های کمتر

    • چنبر
    • کران
    • جوانب
    • کناره
    • حوالی
    • مرز
    • رویه
    • محیط
    • حد
    • (ناحیه ی اطراف پایانه ی عصب) پیرا پایانه
    • (کالبد شناسی) اندام های پیرامونی
    • اطراف
    • حول و حوش
    • سطح خارجی
    • محیط (perimeter هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " periphery " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "periphery" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه