ترجمه "philosopher" به فارسی
فیلسوف, حکیم, فهمیده بهترین ترجمه های "philosopher" به فارسی هستند.
philosopher
noun
دستور زبان
A person devoted to studying and producing results in philosophy. [..]
-
فیلسوف
nounperson devoted to studying philosophy [..]
A filousophe philosophe , ascientific thief. The species does exist.
در این کار فیلوسوف بود. اختلافش با فیلسوف به همین اندازه بود.
-
حکیم
nounyet will certainly help a philosopher to enlarge his thoughts and imagination
اما البته مرد حکیم را یاری میکند که اندیشه و تصور خود را وسعت بخشد
-
فهمیده
-
ترجمه های کمتر
- آدم فرزانه
- فلسفه باف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " philosopher " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "philosopher" با ترجمه به فارسی
-
(فیلسوفانه) اندیشیدن · فلسفه بافی کردن · فلسفه پردازی کردن · فلسفی کردن · فیلسوف وار (ولی میان تهی) حرف زدن
-
سفسطه ه · فلسفه بافی
-
داستانی فلسفی
-
مردم شناسی فلسفی
-
شکگرایی فلسفی
-
(در مقابل مصایب) متین · (قدیمی) دانشمند · آرام · حکیمانه · خونسرد · فرهیخته · فلسفی (philosophical هم می گویند) · فیلسوف مانند · فیلسوفانه · وابسته به فلسفه و فیلسوف ها
-
مجموعه داستانهای هری پاتر
-
اصول · سیستم عملی · فلسفه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن