ترجمه "photograph" به فارسی
عکس, فوتوگرافی, تصویر بهترین ترجمه های "photograph" به فارسی هستند.
photograph
verb
noun
دستور زبان
A picture created by projecting an image onto a photosensitive surface such as a chemically treated plate or film, CCD receptor, etc. [..]
-
عکس
nounpicture [..]
This book contains forty photographs.
این کتاب حاوی چهل عکس است.
-
فوتوگرافی
picture
-
تصویر
nounpicture
Beside that photograph there is the information about his life.
جدای این تصویر اطلاعات دیگری نیز در مورد او وجود دارد.
-
ترجمه های کمتر
- عکس گرفتن
- عکسبرداری کردن
- فرتور
- فروغه
- (در عکس) خوب یابد افتادن
- عکس برداشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " photograph " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "photograph"
عباراتی شبیه به "photograph" با ترجمه به فارسی
-
آتلیه عکاسی
-
ازروی علم عکاسی
-
چاپ عکس
-
ظهور
-
عکاسی برهنه
-
عکاس جنگ
-
فیلم عکاسی
-
عکس ترکیبی (که از به هم چسباندن یا روی هم قرار دادن چند عکس درست می شود) · عکس مرکب · عکس هم نهشته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن