ترجمه "photographer" به فارسی

عکاس, عکسبردار, 'kas بهترین ترجمه های "photographer" به فارسی هستند.

photographer noun دستور زبان

(a) photographer [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکاس

    noun

    one who takes photographs [..]

    Now other photographers are copying your headless models.

    الان بقيه ي عکاس ها هم از مدل هاي بي کله ي شما تقليد مي کنن.

  • عکسبردار

    I thought he was a medical photographer... doing some sort of accident research.

    ... من فکر کردم عکسبردار پزشکي هست که داره در مورد تصادف تحقيق ميکنه

  • 'kas

  • ترجمه های کمتر

    • 'ks brdar
    • فروغه بردار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " photographer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Photographer
+ اضافه کردن

"Photographer" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Photographer در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "photographer"

عباراتی شبیه به "photographer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "photographer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه