ترجمه "photography" به فارسی

عکاسی, عکسبرداری, فوتوميكروگرافي بهترین ترجمه های "photography" به فارسی هستند.

photography noun دستور زبان

The art and technology of producing images on photosensitive surfaces, and its digital counterpart. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکاسی

    noun

    art and technology of producing images on photosensitive surfaces [..]

    Our contact there was George, who runs the community's photography club.

    مرتبط ما جرج بود، که کلوپ عکاسی این جامعه را به عهده داشت.

  • عکسبرداری

    noun

    So my job, then, is to use photography as a communication tool,

    خُب شغل من، استفاده از عکسبرداری به عنوان یک ابزار ارتباطی هست،

  • فوتوميكروگرافي

  • ترجمه های کمتر

    • فوتوگرافی
    • فروغه برداری
    • لوازم عکاسی
    • هنر و علم عکسبرداری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " photography " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "photography" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "photography" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه