ترجمه "pinpoint" به فارسی
مشخص, دقیق, معین بهترین ترجمه های "pinpoint" به فارسی هستند.
pinpoint
adjective
verb
noun
دستور زبان
The point of a pin. [..]
-
مشخص
adjectiveIt disrupts your carrier signals so we can pinpoint your location.
اون سيگنال هاي مغزت رو طوري بهم مي ريزه كه ما مي تونيم جات رو دقيقا مشخص كنيم.
-
دقیق
I can't pinpoint it.
نمیتونم دقیق هدف بگیرم خیلی سریع حرکت میکنه
-
معین
Can you pinpoint a location for me?
میتونی یک مکان رو برام معین کنی ؟
-
ترجمه های کمتر
- شناسايي
- ذره
- برشناساندن
- ریزبین
- ریزبینانه
- نشاختن
- موشکافانه
- لک
- ریز
- (با دقت) معین کردن
- (بمباران و غیره) هدف دقیق
- (در اصل) روی نقشه جای هر محل را با فرو کردن سوزن مشخص کردن
- (دقیقا) معلوم
- (دقیقا) هدفگیری کردن
- باز نمودن
- تعیین شده
- خاطر نشان کردن
- سر سوزن
- مشخص کردن
- معلوم کردن
- مقدار کم
- مورد تاکید قرار دادن
- نقطه ی کوچک
- نوک سوزن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pinpoint " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pinpoint
-
اشاره دقیق کردن به
اضافه کردن مثال
اضافه کردن